هستيشناسي فلسفی مولانا عبدالرحمن جامي در هفت اورنگ
Abstract
شاید سخن گفتن در بارة تفلسف مولانا عبدالرحمن جامی، شاعر، عارف، ملا و صوفی نامدار قرن نهم هجری، بسیار مشکل باشد، مشکل تر از هر سخنی که تا به حال در بارة مولانا جامی گفته اند. هرچند نگاه عرفانی، خود به هر حال نوعی فلسفی اندیشی است، اما از آن جا که در بحث هستیشناسی، عرفان که به گفتة دکتور غنی« صوفي ميخواهد با پرعشق به خدا برسد» ( غنی؛ 1369: 150) کار خود را بر مبنای عشق و فلسفه بر عقل استوار کرده است، طبعی است که راه این دو از همدیگر جدا مینماید، و هرگز کسانی که در مسیر عرفان سیر میکنند، برنمیتابند که کسی آنان را فیلسوف نیز خطاب کند! با همة اینها و با وجود آن که مولانا جامی یک عالم متشرع دینی و یک عارف وحدت الوجودی به حساب میآید، اما وقتی به اثر بزرگ وی یعنی هفت اورنگ مراجعه میکنیم، ایشان را یک فیلسوف نیز مییابیم، فیسلوفی که هرچند خود بدان مقر نیست، اما در لابلای بیان افکار خود به خصوص در حوزة هستیشناسی خدا و انسان و جهان به معرفت فلسفی متوسل شده و از آن استفادهها برده است.
How this paper connects to the literature. Drag to explore, click any node to open that paper.
